کد خبر: 11829

تاریخ انتشار: سپتامبر 11, 2020

حضرت محمد (ص) حقیقتی به بلندای ابدیت

طالبانیسم ،وهابیت و داعش از مبانی و آموزه های اسلام که بالمآل در رفتارشان به انواع خشونت سبعانه جلوه پیدا کرده،سیمای تابناک و منزه دین را در مرئی و منظر دیگران مکدر و تیره کرده و همین مورد،بهانه ای شده تا ماهیت رحمانی دین و پیامبر اسلام توامان مورد هجمه و اهانت عناصر معاند،افکار دین گریز و برخی نشریات اسلام ستیز از جمله نشریه فرانسوی قرار گیرد

 

 

 

 

مطلبی که میخوانید از سری یادداشت های مخاطبین ندای امت است و می توانید با ارسال یادداشت خود، این مطلب را تأیید یا نقد کنید.

به نام بهترین سرآغاز.

“حضرت محمد”ص”،حقیقتی به بلندای ابدیت”.

در نص صریح قرآن،شریعت اسلام والاترین دین در میان شرایع معرفی شده و بالتبع، پیامبر این آیین هم،گل سرسبد باغ هستی به شمار می رود که آیات متعددی ناظر براین مدعاست.

در گفتار و کردار این سفیر الهی،فضائلی نظیر رافت، مدارا،مهرورزی و عشق به نوع انسان،جلوه ای پر رنگ دارد و در مقابل،رذائلی چون: خشونت ،تفرعن و آزار خلق در منشور رسالتش،مذموم است و ناروا،تا جایی که خداوند خطابش می کند:

“لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک”: یعنی”ای پیامبر” اگر خشن و بدرفتار بودی،مردم از اطراف تو پراکنده می شدند.

امروزه تلقی نادرست و کج اندیشانه فرق:

طالبانیسم ،وهابیت و داعش از مبانی و آموزه های اسلام که بالمآل در رفتارشان به انواع خشونت سبعانه جلوه پیدا کرده،سیمای تابناک و منزه دین را در مرئی و منظر دیگران مکدر و تیره کرده و همین مورد،بهانه ای شده تا ماهیت رحمانی دین و پیامبر اسلام توامان مورد هجمه و اهانت عناصر معاند،افکار دین گریز و برخی نشریات اسلام ستیز از جمله نشریه فرانسوی قرار گیرد.

بر خلاف آنان که جلوه های رحمانی پیامبر را نادیده گرفته و نا آگاهانه “کمان ملامت”بر آن کشیده اند،این آسمانی مرد شخیص،بارها و بارها سلم و سداد،عفو و گذشت،رافت و مواسات و مهرورزی را حتا در مورد متعدیان و متجاوزان نیز اعمال می فرمودند.

پیامبر الهی، شالوده آیین خود را مبتنی بر عقلانیت و اجتناب از افراط و تفریط بنا نهاده که قرآن نیز از این مشی به عنوان”امه وسطا” تعبیر کرده است که دقیقا با قرائت داعش و امثالهم فرسنگها تباین و فاصله دارد.

مستشرقان و محققان بنام خارج از جغرافیای اسلام هم بعضا از شریعت اسلام و پیامبرش به عظمت یاد کرده اند و تحقیقات موسعی را به آن دو اختصاص داده اند.

/خوشتر آن باشد که سر دلبران/گفته آید در حدیث دیگران/که گفته اند:”الفضل ما شهدت به الاعداء” .مشاهیری بسان:تئودور نولدکه ،گلدزیهر،رژی بلاشر،لویی ماسینیون، هانری کربن،ادوارد براون،رینولد نیکلسون ،جبران خلیل جبران و توشیهیکو ایزوتسو و دهها دانشمند دیگر،سالها در باره اصالت وحیانی دین اسلام و اعجاز کتاب آسمانی اش واکاوی کرده تا جایی که پیامبر و قرآن را موضوع پایان نامه و تز تحصیلات تکمیلی خود در دانشگاهها قرار داده اند که پرداختن بدانها در این مجال و مقال نمی گنجد.در شکوهمندی بعثت پیامبر و تاسیس تمدن اسلام در حجاز”جواهر لعل نهرو” معتقد است علاوه بر اعجاز کتاب قرآن،ابتکار عمل شخص پیامبر در سرزمین حجاز هم،معجزه ای بود که ساختار جاهلیت را به هم ریخته و”طرحی نو در افکنده” که گوهرین کلام علی”ع”در نهج البلاغه شاهدی بر این مقال است. پیامبر”ص”برای راهنمایی مردمی مبعوث شده که: جهالت و بیسوادی،صفت بارزشان بود،در میان مارهای کر می زیستند و گوشت مردار می خوردند و دختران شان را مایه ننگ خود می دانستند.نگارنده این جستار در همین مورد نیز سروده است که:/فرزند آدم سالها در بند می مرد/در حسرت یک صبح، یک لبخند می مرد/قربانی یک مشت،دیو شوم می شد/هر روز بی جرم و گنه،محکوم می شد/آنجا که زنده زنده،دختر خاک می شد/دور از دو چشم سرخ مادر، خاک می شد/مقدارش از خاشاک کمتر بود آدم/مانند برده مثل نوکر بود آدم/آنجا تفاهم را کسی باور نمی داشت/آنجا کسی جز تیغ و خنجر بر نمی داشت/در آسمان،آنجا پرنده پر نمی زد/حتا کسی بر بی نوایی سر نمی زد/…..آیا در چنین فضای تاریک و بی روح،ظهور پیامبر آسمانی،حضرت محمد”ص” برای احیاء این تمدن نو،کاری خارق العاده نبود؟.حافظ راز شیراز چه خوب سروده است که:/ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد/دل رمیده ما را انیس و مونس شد/نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت/به غمزه،مسئله آموز صد مدرس شد/ پیامبری که خداوند،چنین خطابش کرد که”انک لعلی خلق عظیم”بدین معنا که تو به بهترین اخلاق،آراسته ای،هرگز گذشت روزگار بر سیمایش،غبار فراموشی نخواهد نشاند و شماتت و اهانت بی خردان از وزن و اعتبارش نخواهد کاست.شاعرشهیر ایران زمین،افصح المتکلمین سعدی نیز در تحمیدیه ای،دیباچه بوستان خویش را با نعت پیامبر رحمت این چنین می آراید که:/ کریم السجایا، جمیل الشیم/نبی البرایا،شفیع الامم/یتیمی که ناکرده قرآن درست/کتب خانه چند ملت بشست/چو صیتش در افواه دنیا فتاد/تزلزل در ایوان کسری فتاد/خدایت ثنا گفت و تبجیل کرد/زمین بوس قدر تو جبریل کرد/بلند آسمان، پیش قدرت خجل/تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل/ندانم کدامین سخن گویمت/که والاتری ز آنچه من گویمت/چه وصفت کند”سعدی” نا تمام/علیک الصلوه ای نبی السلام/جان و مخلص کلام این که مشاهیر،معاریف و نوابغ روزگاران هر کدام از منظری،آینه تمام نمای حق،نگین انگشتر ملک و ملکوت،خلاصه کائنات و خواجه دو عالم،حضرت محمد خاتم را ستوده اند و قدر و منزلتش را گرامی داشته اند.با این توصیف، مبادرت جاهلانه نشریه ای موهن در “فرانسه” به هتک حرمت پیامبر رحمت،آب در هاون کوبیدن است و ره به دیهی نخواهد برد،چرا که خدای فرموده است :”یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره”.مولوی عارف و شاعر سترگ نیز معتقد است که آیین پیامبر از رونق نخواهد افتاد و کتابش هم هماره جاودان خواهد ماند:/با محمد بود عشق پاک،جفت/بهر عشق،او را خدا “لولاک”گفت/منتها در عشق،چون او بود فرد/پس مر او را ز انبیا تخصیص کرد/گر نبودی بهر عشق پاک را/کی وجودی دادمی افلاک را/مصطفی را وعده داد الطاف حق/گر بمیری تو،نمیرد این ورق/من کتاب و معجزه ات را حافظم/بیش و کم کن را ز قرآن رافضم/کس نتاند بیش و کم کردن در او/تو به جز من،حافظی دیگر مجو/رونقت را روز روز افزون کنم/نام تو بر زر و بر سکه زنم/تا قیامت باقی اش داریم ما/تو نترس از نسخ دین ای “مصطفی”/اهل تحقیق و تدبر نیک می دانند که این ابیات،مقتبس از آیه شریفه”انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون” است که خداوند با چندین تاکید و تقریر در این آیه، مصونیت و حراست قرآن خود را از هر گونه تحریف و دستبرد بشری ،بیمه و تضمین کرده است.در نتیجه ساحت پیامبر خدا و کتاب آسمانی اش هماره منزه و متعالی خواهد ماند و اقیانوس وجودی این دو کفو جاوید،هرگز با قطره ای خون،منجس و آلوده نخواهد شد که مولوی در مثنوی سروده است:/کی شود دریا ز خون سگ،نجس/کی شود خورشید از پف، منطمس/هر که بر شمع خدا آرد پفو/شمع کی میرد،بسوزد پوز او/شمع حق را پف کنی تو،ای عجوز/هم تو سوزی هم سرت ای گنده پوز/به قول آن ظریف نکته سنج”یک عمر می شود سخن از زلف یار گفت”.نعت و وصف آن خواجه زمین و زمان”یک دهان می خواهد به پهنای فلک تا به شرح آن رشک ملک و ملکوت”بپردازد.پایان بخش این جستار را با دو بیت از حکیم فردوسی آذین می بندیم که گفته است:/اگر چشم داری به دیگر سرای/به نزد “نبی” و “علی”،گیر جای/گرت زین بد آید گناه من است/چنین است و این،دین و راه من است/امید است این وجیزه،پسند شما خوبان افتد و از تطویل کلام هم پوزش می طلبیم./هر چه گویم عشق را شرح و بیان/چون به عشق آیم خجل باشم از آن/

سیاوش نریمان استادیار زبان و ادبیات فارسی-عرفانی دانشگاه

ارسال دیدگاه